بدون تیتر...
خمیده تر از همیشه ام...
در بکارت جوانی شبیه رویای پیر دیروزهای خام خوب خواب رفته ام....
دردم از عشق نیست...
گشنگی نکشیدم...اما نرسیدن،عشق را از تمام تار وپود چشمانم پراند...
هوس کشیدن سیگار میکنم....نکشیده، میدانم که چقدر آرامش دارد... اما دلش را ندارم...
مدتهاست دل هیچ چیز وهیچکس را ندارم...
روزهاست چیزی برای تقسیم کردن با کسی ندارم ... با هیچکس حتی با همسایه های دیوار به دیوار دلم...همه چیز را از همه قایم میکنم اما به تو که میرسم تسلیم محضم!!!
قرار نبود در کلاغ و گنجشک پر عشق... من و دل وخوابهای قشنگ هم پر...
انقدر گیجم که خودم را هم گم کرده ام... توی خودم که راه میروم گم میشوم ومیروم به بیراهه...
سجاده ی مخمل سپید با چادر گلدار که هنوز هم بوی مادبزرگ را دارد، دوباره به انتهای چشمان مهربان عجیبت میرساندم؟
من تووی راهم...
نشانی ات را هنوز لا به لای دلم می توانم پیدا کنم...
هنوز آب باریکه ی امید سوسو میزند...
------------------------------------------------
دلگیر دلگیرم مرا مگذار و وگذر...
این وبلاگ متعلق به گروه بلنگ است.