درد دل...
.
.
.
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبريز است
صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
زمان چه دير مي گذرد
و لحظات،حديث کهنه انتظار را تکرار مي کند
من از لحظه لحظه خود خسته ام
من از بيهودگي ها......من از سادگي اين همه تزوير
من از شرارت اين همه قلب
و بيگانگي اين همه صورت خسته ام
من از فاصله اين همه دست
و تنهايي اين همه دوست خسته ام
من از تکرار اين همه روز......اين همه شب
اين همه حرف......و تکرار اين همه درد خسته ام
و من
هنوز در آغاز آوارگي خويش پرسه ميزنم
در خيابانهايي که به گرد خورشيد مي گردند
براي يافتن شانه هاي دوست مانندي
که بر آن تکيه کنم
---------------------------------------
یا علی...عیدتون مبارک.


این وبلاگ متعلق به گروه بلنگ است.