يك روز خيلي خيلي معمولي كه خيلي صبح نااااااااااايسي بود و خوش خرم قرار بود ظهر كوكوسيب زميني به عنوان يك غذاي سالم بخوريم ، ييهو با تماس تبديل به يك روز خيلي خيلي غير معمولي شد.

تماس از سمت يكي از بچه ها بود و تيم فوتبال بلنگ رو مبارزه طلبيد، بچه ها هم بعد كلي ناز كردن عزم رفتن كردن و ماجرا تازه از اينجا آغاز شد.

ساعت 15:05 بود و تيم بايد ساعت 4 باشگاه ورزشي مي بود، در نتيجه در به علت ضيرق وقت تيم آشپزي فراخوان كمك داد درنتيجه ،2 تا آشپز بعد اين فراخوان تبيل شدن به 4 تا آشپز ،و از قديم گفتن آپشز كه چهار تا شد غذا يا ...

پارازيت و پرسه به عنوان تيم اصلي و سايبر و هيدن به عنوان نيروي كمكي كلا آشپزخونه رو به دست گرفته بودن و همزمان در 4 ماهيتابه داشتن كوكو سيبزميني (؟؟؟!!!!؟؟؟) درست مي كردن و...

جي جي جي جينگ، ماحصل اين همكاري

شاهكار سايبر كه خواست حركت حرفه اي بزنه و بجاي استفاده از قاشق براي برگردوندن غذا خواست غذا رو بنداره هوا و ...

و اما سفره ي قشنگ و دوست داشتنيه بلنگي...

بالاخره پس از اين ناهار خوشمزه(ابدا شباهتي به كوكو نداشت) ، 5 دقه به 4 تيم قهرمان بلنگ راه افتاد به سوي هدف.

در نهايت تيم بلنگ خوش درخشيد و درحالي كه كمتر از يك ساعت از ناهارشون گذشته بود با 3 برد در 6 يا 7 بازي(قبول كنين كه بلافاصله بعد ناهار نميشد دويد) به وطن بازگشت.

خلاصه هيچي جمعه كاملا مفيد گذشت.

امتحان شبكه رو چي كار كنيم ها؟